صبح را با این تصمیم شروع میکنید که امروز حواستان را جمع کنید؛ اما هنوز چند دقیقه نگذشته، ذهنتان میان پیامهای گوشی، کارهای عقبافتاده و نگرانی درباره آینده سرگردان شده است. بدن هم انگار با ذهن همراه شده: ضربان قلب تندتر، شانهها منقبض و نفسها سطحیتر. شاید از خودتان بپرسید: «چرا نمیتوانم ذهنم را کنترل کنم؟ آیا برای آرام شدن حتماً باید دارو مصرف کنم؟»
پاسخ این پرسش یکسان نیست. گاهی با تغییر عادتها و یادگیری مهارتهای روانشناختی میتوان اضطراب و دشواری تمرکز را مدیریت کرد؛ گاهی هم علائم به ارزیابی و درمان تخصصی نیاز دارند. بازسازی ذهن به معنای پاک کردن همه افکار ناخوشایند یا همیشه آرام بودن نیست؛ یعنی رابطهمان با افکار، احساسات و توجه خود را بهتر بشناسیم و مهارتهایی بیاموزیم که در برابر فشار روانی انعطافپذیرتر عمل کنیم.
نکته مهم این است که «بدون دارو» بودن نباید به هدفی اجباری تبدیل شود. دارو برای برخی افراد ضروری یا مفید است و تصمیم درباره آن باید با پزشک گرفته شود. تمرینهای خودیاری هم جایگزین ارزیابی تخصصی نیستند؛ بخشی از مراقبتاند، نه لزوماً همه آن.
وقتی ذهن تهدیدی را احساس میکند، حتی اگر مربوط به یک احتمال باشد، بدن وارد حالت آمادهباش میشود و توجه بهجای ماندن روی کار فعلی، به نشانههای خطر و پیامدهای ناخوشایند کشیده میشود. در چنین وضعی فرد ممکن است بارها یک موضوع را در ذهن مرور کند، در تصمیمهای ساده گیر کند، هنگام مطالعه مرتب حواسش پرت شود، کارها را به تعویق بیندازد و از خستگی ذهنی شکایت کند، حتی بدون فعالیت جسمی زیاد.
بیتمرکزی همیشه ناشی از اضطراب نیست. کمخوابی، فرسودگی، افسردگی، مشکلات جسمی یا شرایطی مانند اختلال نقص توجه هم میتوانند در آن نقش داشته باشند. به همین دلیل اگر مشکل تمرکز طولانی شده یا زندگی روزمره را مختل کرده، نباید علت آن را فقط «ضعف اراده» دانست.
ذهن مضطرب گاهی یک احتمال را مانند نتیجهای قطعی نشان میدهد: «اگر اشتباه کنم، همه فکر میکنند بیکفایتم» یا «من هیچوقت نمیتوانم تمرکز کنم.» بهجای جنگیدن با فکر یا پذیرفتن آن، مکث کنید و بپرسید:
مثلاً «قطعاً شکست میخورم» میتواند به این جمله تبدیل شود: «از نتیجه نگرانم، اما هنوز همه چیز مشخص نیست؛ میتوانم کار را به بخشهای کوچک تقسیم کنم.» هدف، جایگزینی افکار منفی با جملات مثبت غیرواقعی نیست؛ هدف فاصله گرفتن از قضاوتهای مطلق و دیدن تصویر کاملتر است.
وقتی مضطرب هستیم، ممکن است متوجه تنفس سریع و سطحی خود نشویم. چند دقیقه توجه آرام به دم و بازدم میتواند به کاهش شدت برانگیختگی و فاصله گرفتن از واکنش فوری کمک کند:
اگر تمرکز بر تنفس حس ناخوشایندی ایجاد میکند، تمرین را متوقف کنید و توجه را به محیط برگردانید؛ مثلاً چند رنگ یا صدای اطراف را نام ببرید. همه تمرینها برای همه افراد مناسب نیستند.
اضطراب ما را به آینده میبرد: «اگر این اتفاق بیفتد چه؟» نشخوار ذهنی هم به گذشته برمیگرداند: «چرا آن حرف را زدم؟» تمرینهای توجهآگاهی کمک میکنند متوجه شویم ذهن کجا رفته و آرامتر آن را به اکنون برگردانیم. بپرسید: اکنون چه میبینم؟ چه صداهایی اطرافم هست؟ تماس پاهایم با زمین چگونه است؟ در بدنم چه حسی دارم، بدون اینکه مجبور باشم آن را تغییر دهم؟
وقتی حواستان پرت شد، خودتان را سرزنش نکنید. متوجه شدن حواسپرتی و بازگرداندن توجه، خودِ تمرین است. ذهن هیچوقت منحرف نمیشود؛ مهارت در بازگشت دوباره است.
گاهی دلیل تعویقانداختن کار، تنبلی نیست؛ کار بیش از حد مبهم یا سنگین به نظر میرسد. «گزارش را تمام کنم» هدفی اضطرابآور است. آن را به یک اقدام روشن تبدیل کنید: «فایل را باز کنم و عنوانهای بخش اول را بنویسم.» برای شروع:
تمرکز با حذف کامل حواسپرتیها به دست نمیآید؛ با برگشتن به کار پس از هر انحراف تقویت میشود.
جملههایی مثل «نباید مضطرب باشم» گاهی فشار بیشتری ایجاد میکنند. تجربه را دقیقتر نامگذاری کنید: «الان اضطراب دارم» یا «ذهنم دارد احتمالهای بد را مرور میکند.» نامگذاری احساس به معنای تسلیم شدن نیست؛ فاصلهای میان احساس و واکنش ایجاد میکند. سپس بپرسید: «با وجود این احساس، کوچکترین اقدام مفیدی که میتوانم انجام دهم چیست؟» گاهی پاسخ، شروع کار است؛ گاهی گفتوگو با فردی امن، استراحت یا مراجعه به متخصص.
ذهن از بدن جدا نیست. تغییرهای کوچک و قابلتداوم معمولاً مؤثرتر از تغییرهای یکشبهاند:
بیتمرکزی اغلب با خودسرزنشی همراه است: «من بیعرضهام»، «همیشه کارها را خراب میکنم.» این جملات نهتنها مسئله را حل نمیکنند، بلکه اضطراب را بیشتر میکنند. خودمهربانی یعنی دشواری را نادیده نگیریم، اما با خودمان محترمانه رفتار کنیم: «امروز تمرکزم کم است و این آزارم میدهد؛ بهجای توهین به خودم، علتها را بررسی میکنم و یک قدم کوچک برمیدارم.» یک روز دشوار، شکست همه تلاشها نیست.
گاهی فرد راهکارهای مختلفی را امتحان میکند، اما اضطراب یا بیتمرکزی همچنان ادامه دارد. در چنین شرایطی، یک گفتوگوی تخصصی میتواند کمک کند مسئله دقیقتر بررسی شود: آیا فشار روانی موقعیتی است؟ آیا الگوی نگرانی طولانیمدت وجود دارد؟ آیا خواب یا شرایط جسمی هم درگیرند؟
در مرکز روانشناسی و مشاوره مهرآفرین، میتوانید برای بررسی تجربههای خود و شناخت گزینههای کمکرسانی از متخصص مشورت بگیرید. مراجعه به این معنا نیست که فرد «ضعیف» تلقی شود؛ فرصتی است برای فهم بهتر آنچه میگذرد. رواندرمانی برای همه یک شکل ندارد و متخصص با توجه به وضعیت، اهداف و شرایط روزمره شما درباره مسیر مناسب گفتوگو میکند. اطلاعات بیشتر درباره خدمات را میتوانید در مرکز مشاوره مهرآفرین ببینید.
اگر اضطراب یا بیتمرکزی بیش از چند هفته ادامه دارد، شدت آن افزایش یافته یا کار، تحصیل، روابط یا خواب را مختل کرده، کمک حرفهای مهم است. اگر برای آرام شدن به الکل یا مواد روی میآورید یا حملههای اضطرابی مکرر دارید، با روانشناس یا پزشک صحبت کنید. اگر فکر آسیبزدن به خود دارید، تنها نمانید و فوراً با خدمات اورژانسی تماس بگیرید.
اضطراب و بیتمرکزی احساس درماندگی ایجاد میکنند، اما به معنای بیکاری بودن شما نیستند. شناخت افکار، مکث پیش از واکنش، هدایت توجه، کوچککردن قدمها و مراقبت از خواب و بدن، راههایی برای مدیریت بهتر روزمرهاند. لازم نیست همه چیز را بهتنهایی حل کنید؛ گاهی خودیاری کافی است، گاهی رواندرمانی و گاهی ارزیابی پزشکی. قدرت بازسازی ذهن در این است که حتی با حضور نگرانی، بتوانید یک نفس آرام بکشید، قدم بعدی را ببینید و در صورت نیاز کمک بخواهید.
پیشنهاد میکنیم مقاله بهترین مرکز نوروفیدبک در مشهد را نیز مطالعه کنید.