تقریباً همه ما این تجربه را داشتهایم؛
شب، وقتی همهچیز ساکت است،
بدن خسته است اما ذهن همچنان بیدار.
فکری میآید،
بعد فکر دیگر،
بعد گفتوگویی که ایکاش طور دیگری گفته بودیم،
بعد نگرانی از آینده،
بعد مرور گذشته.
انگار ذهن تصمیم گرفته دست از سرمان برندارد.
بعضیها میگویند:
«زیاد فکر میکنم»
اما واقعیت این است که همیشه زیاد فکر کردن نیست؛
گاهی ذهن در یک چرخه گیر کرده و راه خروج را بلد نیست.
این فکرها معمولاً:
تکرارشوندهاند
ناخواستهاند
کنترلناپذیر به نظر میرسند
انرژی ذهنی زیادی مصرف میکنند
ممکن است درباره:
یک اشتباه گذشته
یک تصمیم نگرفته
یک نگرانی آینده
ترس از قضاوت دیگران
یا حتی موضوعی ظاهراً ساده باشند
اما ویژگی مشترکشان این است که تمام توجه ذهن را اشغال میکنند.
در حدی بله.
ذهن انسان برای حل مسئله ساخته شده است.
اما وقتی:
فکرها خواب را مختل میکنند
تمرکز را میگیرند
آرامش را از بین میبرند
احساس خستگی دائمی ایجاد میکنند
دیگر با یک فرایند طبیعی روبهرو نیستیم؛
بلکه با فرسودگی ذهنی یا حتی نشانههایی از اضطراب و وسواس فکری مواجهایم.
ذهن به چیزی میچسبد که:
حلنشده باقی مانده
احساسات شدیدی به آن وصل است
با امنیت روانی ما گره خورده
مثلاً:
احساس گناه
ترس از دست دادن
نیاز به کنترل
ترس از اشتباه
ذهن فکر میکند اگر مدام به موضوع برگردد،
بالاخره راهحل پیدا میکند؛
اما در عمل، فقط دور خودش میچرخد.
خیلیها سعی میکنند:
فکر نکنند
حواسشان را پرت کنند
خودشان را سرزنش کنند
اما هرچه بیشتر با فکر بجنگیم،
ذهن بیشتر به آن میچسبد.
چون ذهن تهدید را جدی میگیرد.
برخلاف تصور عمومی،
هدف درمان این نیست که فکرها را حذف کنیم؛
بلکه باید رابطهمان با فکرها را تغییر دهیم.
فکر، فقط یک فکر است؛
نه حقیقت مطلق، نه پیشگویی آینده.
یکی از دلایل گیرکردن ذهن،
قاتی شدن این سه است.
مثلاً:
فکر: «من شکست خوردهام»
احساس: غم، ناامیدی
واقعیت: یک تجربه ناموفق
وقتی اینها جدا نشوند،
ذهن دائماً همان داستان را تکرار میکند.
اضطراب مثل سوخت فکرهای رهانشدنی است.
وقتی اضطراب بالا باشد:
ذهن بدترین سناریو را میسازد
خطر را بزرگنمایی میکند
آرامش را تهدید میبیند
به همین دلیل،
مدیریت فکر بدون توجه به اضطراب، معمولاً نتیجه نمیدهد.
خیلی وقتها فکر میکنیم مشکل فقط ذهنی است،
اما بدن نقش بزرگی دارد.
کمخوابی، تغذیه نامناسب، تنش عضلانی و استرس مزمن
باعث میشوند ذهن در حالت هشدار باقی بماند.
ذهن آرام، در بدن آرام شکل میگیرد.
اگر:
فکرها کاملاً ناخواستهاند
فرد میداند منطقی نیستند
اما نمیتواند متوقفشان کند
ممکن است با وسواس فکری روبهرو باشیم.
در این حالت،
توصیههای سطحی مثل «مثبت فکر کن» نهتنها کمک نمیکند،
بلکه احساس ناتوانی را بیشتر میکند.
خیلی از رنج ذهنی،
نه از خود فکر،
بلکه از نحوه صحبت ما با خودمان میآید.
جملاتی مثل:
«چرا انقدر ضعیفی؟»
«باز هم خرابش کردی»
«هیچوقت درست نمیشی»
این گفتوگوها ذهن را در چرخه نگه میدارند.
اگر:
فکرها طولانیمدت شدهاند
کیفیت زندگی را پایین آوردهاند
روی روابط، خواب یا کار اثر گذاشتهاند
کمک گرفتن نه نشانه ضعف،
بلکه نشانه مسئولیتپذیری روانی است.
در فرایند مشاوره:
ریشه فکرها شناسایی میشود
الگوهای ذهنی بررسی میشوند
احساسات سرکوبشده بیان میشوند
مهارتهای تنظیم ذهن آموزش داده میشود
مشاور ذهن را خاموش نمیکند؛
بلکه به آن جهت سالم میدهد.
مرکز مهرآفرین با تمرکز بر سلامت روان فردی، خانوادگی و هیجانی،
به افرادی کمک میکند که ذهنشان دیگر آرام نمیگیرد.
در مهرآفرین:
فکرهای مزاحم سطحی دیده نمیشوند
درمان متناسب با هر فرد طراحی میشود
نگاه انسانی، علمی و بدون قضاوت حاکم است
حوزههای فعالیت مهرآفرین شامل:
مشاوره فردی
اضطراب و وسواس
مسائل خانوادگی
فرسودگی ذهنی و هیجانی
حمایت روانی در بحرانها
ذهن همیشه فکر میکند؛
هدف این نیست که فکرها صفر شوند.
هدف این است که:
فکرها زندگی را کنترل نکنند
ذهن فرمانده نباشد، ابزار باشد
فرد بتواند انتخاب کند به چه فکری توجه کند
این همان نقطه آرامش است.
یکی از کلیدیترین مهارتها:
دیدن فکر، بدون رفتن دنبالش
نه سرکوب،
نه تحلیل افراطی،
فقط دیدن.
این مهارت با تمرین و همراهی حرفهای شکل میگیرد.
وقتی فکرها رهایت نمیکنند،
مشکل این نیست که تو ضعیفی؛
مشکل این است که ذهنت بیش از حد تنها مانده.
ذهنی که شنیده شود،
فهمیده شود،
و درست هدایت شود،
کمکم آرام میگیرد.
و این آرامش،
قابل یادگرفتن است