هر والدینی آرزو دارد که فرزندش خوشحال باشد، موفق باشد و احساس آرامش کند. اما گاهی در مسیرِ «بهترین بودن»، ناخواسته مرتکب خطای بزرگی میشویم: ما ناخودآگاه انتظار داریم که فرزندمان همانگونه حس کند که ما دوست داریم او حس کند. وقتی او غمگین است، میخواهیم سریع شادش کنیم؛ وقتی او ترسی دارد، میگوییم «ترس ندارد!» و وقتی او سردرگم است، راهکار خودمان را به او دیکته میکنیم.
سوال اصلی اینجاست: آیا ما واقعاً صدای قلب فرزندمان را میشنویم، یا تنها پژواک آرزوهای خودمان را در وجود او جستجو میکنیم؟
بسیاری از ما، بیآنکه بدانیم، فرزندمان را به عنوان امتداد وجود خود میبینیم. اگر در کودکیِ خودمان، همیشه باید «دختر قوی» یا «پسرِ همیشه خندان» میبودیم، حالا در بزرگسالی و در مقام والد، انتظار داریم فرزندمان هم همینگونه باشد.
این اتفاق را در روانشناسی «فرافکنی» مینامیم. یعنی آن دسته از احساسات یا انتظاراتی که در خودمان حل نشده باقی مانده، به فرزندمان منتقل میکنیم. اگر فرزندمان دقیقاً همان چیزی را حس نکند که ما برای او «تعریف» کردهایم، احساس شکست میکنیم. اما حقیقت این است که فرزند شما یک پروژه برای اجرای آرزوهای شما نیست؛ او انسانی مستقل با دنیایی از احساسات است که گاهی با آنچه شما انتظار دارید، فرسنگها فاصله دارد.
کودکان، بهویژه در سنین پایین، یک نیاز حیاتی دارند: «تاییدِ والد». برای یک کودک، بودن در کنار شما حکم امنیت را دارد. اگر او حس کند که برای داشتنِ محبت شما، باید «خوشحال» باشد، «مطیع» باشد یا «نترس» باشد، شروع به بازیگری میکند.
او یاد میگیرد که اگر بگوید «من میترسم»، ممکن است با نگاهِ ناامیدِ شما مواجه شود؛ پس میگوید «نه، من نترسیدم». اینجاست که یک شکاف بزرگ ایجاد میشود. شما فکر میکنید فرزندتان شجاع است، در حالی که او فقط یاد گرفته است که احساساتِ واقعیاش را از شما پنهان کند تا پیوندش با شما آسیب نبیند.
وقتی کودک احساساتِ واقعی خود را برای «راضی نگه داشتنِ والدین» دفن میکند، در نوجوانی و بزرگسالی با بحرانهای جدی روبرو میشود:
پذیرش دنیای درونی کودک به معنای تسلیم شدن در برابر تمام رفتارهای او نیست؛ بلکه به معنای «دیدنِ» اوست، فارغ از اینکه آن احساسات چقدر برای ما ناخوشایند باشند.
کودک گاهی گیج است. او نمیداند چرا دلش میخواهد گریه کند. به او کمک کنید. به جای گفتن «گریه نکن، چیزی نشده»، بگویید: «میبینم که خیلی ناراحتی که اسباببازیات شکست. طبیعی است که آدم وقتی وسیله محبوبش خراب میشود، غمگین شود.»
این جمله، معجزه میکند. شما به او اجازه دادید که باشد، همانطور که هست، نه آنطور که شما دوست دارید باشد.
گاهی بهترین کاری که میتوانید انجام دهید، هیچکاری نکردن است. فقط کنارش بنشینید. بگذارید بداند که شما در فضای غمگین یا ترسآلودِ او، همراهش هستید، بدون اینکه بخواهید او را به زور از آن فضا بیرون بکشید. حضورِ بدون قضاوتِ شما، برای او حکمِ پناهگاه را دارد.
پرسیدنِ «چرا گریه میکنی؟» اغلب باعث میشود کودک احساس کند تحت بازجویی است. به جای آن، روی «چطور» تمرکز کنید. «چطور میتونم کمک کنم حالت بهتر بشه؟» یا «میتونی برام تعریف کنی چه حسی داری؟» این سوالات درهای گفتگو را باز میکند.
گاهی اوقات، گرههای ارتباطی چنان پیچیده میشوند که ما به عنوان والدین، علیرغم تمام عشق و تلاشی که داریم، نمیتوانیم راه را پیدا کنیم. شاید خستگیِ روزمره، فشارهای کاری یا حتی الگوهای تربیتی که خودمان از والدینمان یاد گرفتهایم، مانع از این میشود که فرزندمان را شفاف و بیواسطه ببینیم.
در مرکز روانشناسی و مشاوره کودک مهرآفرین، ما معتقدیم که رابطه والد-کودک، مهمترین رابطهای است که یک انسان در طول زندگیاش تجربه میکند. بسیاری از مراجعین ما که با چالشهای رفتاریِ فرزندشان به ما مراجعه میکنند، در واقع به دنبال راهی برای بازسازی این پیوند هستند. متخصصان ما در مهرآفرین، به جای ارائه نسخههای کلیشهای، به شما کمک میکنند تا «زبانِ خاصِ فرزندتان» را یاد بگیرید.
آیا حس میکنید فرزندتان با شما غریبه شده است؟ آیا احساس میکنید هر چقدر تلاش میکنید، او را درک نمیکنید؟ مرکز مشاوره مهرآفرین، فضایی امن برای شما و فرزندتان فراهم کرده است تا بدون ترس از قضاوت، لایههای پنهانِ تعارضها را شناسایی کنید. گاهی یک جلسه مشاوره، میتواند حکمِ چراغی را داشته باشد که مسیرِ تاریکِ سوءتفاهمها را روشن میکند. فرزند شما لایق این است که «شنیده» شود؛ و شما لایق این هستید که لذتِ واقعیِ والد بودن را بدونِ جنگِ اعصاب تجربه کنید.
این بزرگترین ترس والدین است: «اگر احساسش را تایید کنم، یعنی رفتارش را تایید کردهام؟»
خیر! بین احساس و رفتار تفاوت قائل شوید.
به او بگویید: «من کاملاً درک میکنم که چقدر عصبانی هستی (تایید احساس). اما زدنِ دیگران مجاز نیست (مرز رفتاری). بیا با هم یک راه دیگر برای خالی کردنِ این خشم پیدا کنیم.»
اینگونه، هم فرزند شما احساس امنیت میکند چون درک شده، و هم شما مرزهای تربیتیتان را حفظ کردهاید.
برای اینکه بفهمید فرزندتان واقعاً چه حسی دارد، باید زمانی را به «بودن با او» اختصاص دهید، نه «آموزش دادن به او».
همه ما آرزو داریم که فرزندمان بهترین باشد. اما «بهترین» برای او چیست؟ آیا بهترین، همان چیزی است که شما در کودکی به آن نرسیدید؟ یا بهترین، همان چیزی است که او با استعدادها و ویژگیهای منحصر به فرد خودش میتواند باشد؟
وقتی از انتظارِ «آنچه میخواهید حس کند» دست بکشید و به سمت «آنچه هست حس میکند» حرکت کنید، اتفاق عجیبی میافتد: فرزندتان شروع به تغییر میکند. او وقتی میبیند شما پذیرایِ تمامِ ابعادِ وجودیِ او هستید، احساسِ امنیتِ عمیقی پیدا میکند. و این امنیت، بستری است که در آن، او میتواند به نسخه واقعی و سالمِ خودش تبدیل شود.
در نهایت، فرزند شما آینهای است که بازتابدهنده عشق، صبر و درکِ شماست. اگر او چیزی را حس میکند که با انتظارات شما متفاوت است، نترسید. این فقط به این معناست که شما در حال شناختِ یک انسانِ جدید هستید.
اگر در مسیرِ شناختِ این انسانِ جدید، به یاری نیاز داشتید، تیم متخصص ما در مهرآفرین در کنار شماست. ما اینجا هستیم تا کمک کنیم که رابطه شما با فرزندتان، نه بر پایه انتظارات، بلکه بر پایه شناخت و عشقِ عمیق بنا شود. همین امروز برای ساختنِ آن رابطهای که همیشه آرزویش را داشتید، اولین قدم را بردارید. شما تنها نیستید؛ مهرآفرین راهنمای شما در این سفرِ پرماجراست.